Milad Zeighami Offcial Website
وی یادآور شد: در این فیلم رابعه مدنی، سروش صحت،
صابر ابر، فریبا آهنگ، محمد امین باشی، محمد احسان محمدزاده، مهران رجبی،
رضا خمسه، حمیرا عظیمی، هیلدا خسروی، میلاد ضیغمی، سید سعید رضویان و
بازیگر نوجوان همدانی، هومن ذبیحی به ایفای نقش پرداخته اند. در خلاصه
داستان تابستان عزیز آمده است: عزیز و نوه اش حمید بدون هماهنگی با
خانواده، از همدان راهی مشهد شده و با ماجراهای مختلفی رو به رو می شوند. سعيد ابک روابط عمومي "رنگين کمان غريب" درباره
مضمون اصلي و داستان اين تله فيلم به ابتکار گفت: "رنگين کمان غريب" از
مضموني مذهبي برخوردار است و زندگي دختري از طبقه متوسط اجتماع را روايت مي
کند که در دفتر کارخانه اي مشغول به کار است. بعد از مدتي در کارخانه دزدي
رخ مي دهد. پسر رئيس کارخانه که علاقمند به دختر است، پرده از ماجرا
برداشته و در اين مسير زندگي پسر و دختر براي شفاي پدر او دچار تغيير مي
شود. در همين حين رنگين کمان غريبي اين دو را به سوي جمکران مي خواند... وي
در ادامه به بازيگران اصلي اين تله فيلم اشاره کرد و افزود: حضور رضا
ايرانمنش و ايليا منفرد به عنوان يکي از بازيگران اصلي قطعي شده است.تله
فيلم "رنگين کمان غريب" در حال حاضر در مرحله پيش توليد قرار دارد و حضور
عواملي که تاکنون در اين تله فيلم قطعي شده بدين شرح است: تهيه کننده،
نويسنده و کارگردان: راهب قاسميان، دستيار و برنامه ريز: میلاد ضیغمی،
مدير تصويربرداري: محمد اميد، بازيگر خردسال: اميررضا خشخاشي و روابط
عمومي: سعيد ابک. از همين رو عكس هاي كنسرت حميد عسكري رو كه در 22 ابان با حضور هنرمندان در برج ميلاد برگزار شد رو براتون ميذارم . توجه : اين كنسرت يك ميهمان ويژه هم داشت كه اون كسي نبود جز نيوشا ضيغمي كه عكساشو واستون ميذارم . براي ديدن تمام عكس هاي كنسرت به ادامه مطلب برويد .
اردكاني به خبرنگار مهر گفت: پس از جشنواره فيلم روتوش نهايي شد، فيلم
آماده نمايش است و مهرماه روي پرده ميرود. "به كبودي ياس" در نمايش
جشنوارهاي موفق بود و تماشاگران از آن استقبال كردند اميدوارم در اكران
عمومي هم از فيلم استقبال شود.
* هر چه بود همین بود نه دروغ بود و نه خیال
* هر چه بود باریدن باران بود و خیال سبک شدن این بعض رویا را در واقعیت حل
کردن و نوشیدن جرعه ای بیتابی دل بستن به نگاهی بارانی و صدایی صبور مسخ
دستانی که همیشه داغ بوداز بودن.
* هر چه بود داشتن نگاهت بود و باز دلتنگی هر چه بود همین بود.
* تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه سکوت ؟
* تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه دلتنگی.
* تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه نبودن تو ؟
تو میدانی چه شد که من ماندم و این همه سرگردانی ؟
* تو میدانی چرا هر چه این نگاه میبارد این بغض سبک نمیشود ؟
چقدر گفتم اینهمه بی نشان شدن دلتنگ ترم میکند
* چقدر گفتم اینهمه رمزمه نبودن بیتا ب ترم میکند
* من گفتم اما تو باور نکردی.
* دلتنگ تر شدم ….
* بیتاب تر شدم ..
* بعد هم من ماندم و خودم !
* من ماندم و این همه فراموشی گاه و بیگاهی که به نگاهت چنگ می اندازد….
* من ماندم ….
نمی دانم چرا همیشه برای سهممان دیر میرسیم !
* همیشه وقتی میرسیم که دیگر هیج نمانده جز حسرت …
* نمیدانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی؟
* باورت میشود
* فصه تمام شده باشد و نگاه همیشه منتطر من هم .
تو مانده باشی و یک دنیا توجیه..
* تو مانده باشی و یک دنیا دروغ….
* تو مانده باشی و یک دنیا خیالات پوچ .
باورت میشود
* فصه تمام شده باشد و تو مانده باشی و هیچ ؟
باورت شود !!! قصه تمام شد
تابستان عزیز چهارمین اپیزود از مجموعه «شهری که دوست
دارم» است که با محوریت شهر مقدس مشهد ساخته شده است.
رضویان تاکید کرد:
یکی از نکات قابل توجه استفاده از گویش همدانی توسط بازیگران در فیلم
تابستان عزیز است.
امیرشهاب
رضویان پیشتر فیلم های سینمایی «سفر مردان خاکستری» ، «تهران ساعت 7 صبح»
و «مینای شهر خاموش» را کارگردانی کرده است...
به گزارش خبرگزاری فارس، راهب قاسمیان، تهیه کننده، کارگردان و نویسنده «آیین هم کیشان» با بیان این مطلب گفت: در این برنامه نگاهی به نقش شهدا و جانبازان اهل تسنن در پیروزی جنگ تحمیلی داریم و می خواهیم اتحاد شیعه و سنی را در حفظ مملکت و میراث داری از این مرز و بوم نشان دهیم.
وی همچنین به بازسازی قبور شهدای اهل تسنن به صورت تک مزاری و به درخواست خانواده های آنان نیز اشاره کرد که در این برنامه تصاویری از آن پخش می شود.
«آیین هم کیشان» به شهدای منطقه ترکمن صحرا می پردازد. این برنامه که در یک قسمت 25 دقیقه ای تولید شده، توسط محمدرضا ارفعی تصویربرداری شده و میلاد ضیغمی صدابردار آن بوده است.

ادامه مطلب

وي ادامه داد: "به كبودي ياس" روايت زندگي شهيد برونسي است، در ساخت اين
فيلم سعي كردم در كنار وفاداري به واقعيت اين شهيد گرانقدر كه از مفاخر
سرزمين ما است جنبههاي داستاني را در نظر بگيرم تا فيلم براي مخاطب جذاب
باشد. اين آثار مخاطباني دارند كه دغدغهشان شناخت تاريخ و واقعيتهاي جنگ
است.
"به كبودي ياس" داستان زندگي شهيد برونسي از سرداران بزرگ دفاع مقدس است.
فيلمنامه را اردكاني نوشته و بخشهايي از آن در خراسان و بخشهايي در شهرك
دفاع مقدس فيلمبرداري شده است و بيشتر بازيگران فيلم از بازيگران تئاتر خراسان
هستند.
عوامل توليد "به كبودي ياس" عبارتند از محمدتقي پاكسيما فيلمبردار، عباس
رستگارپور صدابردار، حسن ايوبي تدوينگر، محمود موسوينژاد صداگذار، محسن
ملكي طراح گريم، حميد شهيري طراح صحنه و لباس جنگ و مهدي ديلمي طراح بخش
شهري، كامبيز روشنروان آهنگساز و حسين ناهيد وحسين عباسي مديران توليد.بازيگران : داود عين ابادي ، علي بكائيان ، روشنك قلعه گي ، نداكوهي ، حسن تقي زاده ، فاطمه خوناني ، مهدي پاك منش ، ميلاد ضيغمي ، رضا حسيني و محسن جمال ابادي .
جواد اردكاني فيلمهاي سينمايي "چوري"، "قناري" و "سبيل مردونه" را كارگرداني كرده است.
در خلاصه داستان كار آمده است: عزيز و
نوهاش حميد بدون هماهنگي با خانواده، از همدان راهي مشهد شده، در
مسافرخانه بهشت، اتاقي اجاره ميکنند. عزيز سالها در پي سفر به مشهد بوده
و فرزندانش به دليل درگيريهاي کاري و خانوادگي نتوانسته اند با او به سفر
بيايند. حميد نوه ماجراجوي او تنها کسي است که با او همدست شده و به سفر
آمده. عزيز به دنبال زيارت و حميد پيگير مسابقه فوتبال آخر هفته تيم پاس
در مشهد است. سيروس عموي حميد از همدان ردشان را پيدا ميکند و براي
بازگرداندن آنان به مشهد ميآيد اما خود درگير ماجرايي عاطفي ميشود و...
سروش
صحت، مهران رجبي، رابعه مدني، هومن ذبيحي، فريبا آهنگ، محمد مينباشي،
محمد احسان محمدزاده، رضا خمسه، حميرا عظيمي، هيلدا خسروي، قاسم
تيرانداز، سيدسعيد رضويان، ميلاد ضيغمي و (با حضور افتخاري) صابر ابر
در اين فيلم تلويزيوني بازي دارند.
تله فيلم تابستان عزيز محصول گروه فيلم و سريال شبکه اول سيما بزودي آماده پخش مي شود.
ساير
عوامل توليد اين تلهفيلم عبارتند از: فيلمنامهنويسان: عليرضا محمودي،
اميرشهاب رضويان بر اساس طرحي از اصغر فرهادي،مدير تصويربرداري: مسعود
اميني،طراح صحنه و لباس: سيامک کاري نژاد،صدابردار: مهدي صالح کرماني،مدير
توليد: افشين قلي پور، طراح و اجراي گريم: مرتضي متقي،دستيار اول کارگردان
و برنامه ريز: عباس نظامدوست، گروه كارگرداني: فريد رشيدياني، محمد محمدي،
محمد جواد خادم حسيني، منشي صحنه: ماريا ميرنژاد، مشاور حقوقي: محمد
جامهبزرگ، مشاور ورزشي: بابک گودرزينژاد، مجري طرح: سيدسعيد رضويان و....
چند وقتي مي شد كه از كارو تحقيق و اين جور چيزاخسته شده بودم اخه واسه تكميل كردن كتابي كه چند وقت پيش شروع به نوشتنش كرده بودم خيلي به اين درو اون در زم تاتونستم بالاخره همين ديروز تمومش كنم و يك نفس راحت بكشم . بعد از يك استراحت چند روزه تمام نوشته هامو بردم صحافي كه واسم صفحه بنديش كنن. وقتي داشتم برميگشتم گفتم يك سري هم به سعيد بزنم . سعيد يكي ازقديمي ترين دوستام بود كه از كلاس سوم دبستان تاهمين 2 سال پيش همسايمون بودن و بعد از مرگ پدر سعيد از اونجا اسباب كشي كردن .اما ارتباط من باسعيد قطع نشد بلكه بيشترهم شد چون ما هرروز باهم خوش ميگذرونديم ورفاقتمون طوري بود كه توپ هم نميتونست تكون بده.كلاسعيد ادم خوش گذروني بود و خيلي دوست يك كافي شاپ باز كنه و تاجايي كه من يادمه باباي خدا بيامرزش با اين كارمخالف بود هرروز سرهمين باهم دعوا و بگومگو داشتن كه يك روز باباي سعيد وقتي داشته اسركار برميگشته باماشين تصادف ميكنه و به رحمت خدا ميره . سعيد هم بااندك پولي كه ازباباش بهش ميرسه ويكخورده پس انداز خودش يك كافي شاپ ميزنه والان هم خداروشكر كارش گرفته ومنم از اين بابت خوشحالم و الان دارم ميرم يك سري بهش بزنم و حالش رو بپرسم اخه سر همين قضيه ي تكميل كتابم چندوقتي ميشه نديدمش . بالاخره رسيدم و رفتم تو خودش رو نديدم . رفتم از شاگردش پرسيدم گفت رفته دستشويي والان مياد . رفتم روي يكي از صنلي ها منتظرش نشستم. يك نگاهي انداختم دوروبر ديدم اززماني كه من نيومدم اينجا خيلي تغيير كرده بود . توي همين فكرا بودم كه يكي زد روي شونم گفت : اقا دستا بالا . اومدم برگردم چشمامو گرفت . فهميدم خودشه گفتم : بيشين بينيم بابا سيرابي و برگشتم بغلش كردم . هردوتامون خوشحال بوديم كه سعيد شروع كرد به گلايه كه چرا ديگه ازش سر نميزنم و ديگه سراغشو نميگيرم . منم قضيه رو واسش توضيح دادم و اونم گفت : اي نامرد توچند تا ورق كتاب رو به دوست قديميت ترجيح ميدي . خلاصه كلي خجالت كشيدم . بهش گفتم كه خيلي خسته شدم ميگم بيا تاشمال بريم هان نظرت چيه ؟ بهم گفت : اتفاقا چندوقته منم توي يك مسافرت درست حسابي ام ولي شمال نه . گفتم : اخه چرا مگه شمال چشه سعيد بهم : توي اين فصل كه هواخيلي گرمه بري شمال خفه ميشي . گفتم : خب به نظرت كجا بريم ؟ سعيد گفت : باهواپيما چند روزه ميريم كيش . گفتم : اونم خوبه . خب كي بريم ؟سعيدگفت : حالا فعلا وايستا ببينم واسه كي بليط گيرم مياد بهت خبرشو ميدم. منم قبول كردم و رفتم سمت خونه كه كمي استراحت كنم. وقتي رسيدم خونه يك دوش گرفتم ورفتم خوابيدم . ساعت حدود 8 شب بود كه گوشيم زنگ خوردو ومن ازصداي زنگ بيدارشدم . گوشي رو برداشتم وديدم سعيده . بهش گفتم چي ميگي ؟ گفت : تانيم ساعت ديگه حاضر باش كه ميام دنبالت بريم بيرون وقتي پرسيدم كجا گفت : كاريت نباشه ميريم صفا . منم بلند شدم و خودم رو اماده كردم . ساعت حدود هشت وچهل دقيقه بود كه سعيد زنگ زدو گفت بيا پايين . رفتم نشستم داخل ماشين وگفتم : سلام كجا ميخواي بري ؟ سعيد گفت ؟ اينو ول كن بگو ببينم اين دختر همسايتون مجرده ؟ گفتم : اولا به توربطي نداره سوما : توهنوز اين كاراتو نگذاشتي كنار ؟ سعيد هم گفت : چه كنيم تو خونمون ديگه كاريش نميشه كرد . همينو كه گفت گاز ماشين رو گرفت ورفت. همش نگ
ران بودم كه سعيد كجا ميخواد بره نگو اقا ميخواسته بره دربند . خلاصه رسيديم و رفتيم يك كبابي بزنيم كه سعيد گفت واست يك سورپريز دارم . گفتم چي ؟ كه اونم دوتا بليط از توي جيبش دراورد وگفت : اينم كيش گفتم : واسه كي گرفتي ؟ سعيد گفت : واسه همين پس فردا . منم گفتم خب خوبه . شام رو كه خورديم سعيد من رو رسوند خونه وگفت : كاراتو بكني كه واسه پس فردا كه پروازداريم كاري نمونه . اينو گفت ورفت . باخودم فكر كردم وديدم كارخاصي ندارم فقط فردا بايد كتابم رو ازصحافي بگيرم وتحويل بدم به ناشر .ساعت حدودا دوازده بود كه خوابيدم . صبح كه بيدارشدم رفتم كارامو كردم كه شب شد و منم به فكرافتادم كه كم كم وسايلمو جمع كنم . تمام وسايل رو جمع كردم كه ساعت حدود 9 بود . رفتم گوشيمو بردارم كه زنگ بزنم سعيد.ديدم داره زنگ ميخوره گوشي روبرداشتم . سعيد بود . يك چيزي گفت كه شوكه شدم .ميگفت يك ساعت پيش داييش فوت كرده و امشب بامادرش دارن ميرن شهرستان . منم گفتم پس كيش كنسله ديگه سعيد هم گفت : نه بابا توچرا به پاي من بسوزي شما برو اونجا رويادبگير دفعه بعد باهم بريم .منم قبول نكردم وگفتم كه نه من بدون تونميرم . بالاخره هرچي گفتم قبول نكرد اخرشم گفت بليطم رو ميده دست شاگردش محسن كه من فردا برم ازش بگيرم . اينم گفت كه فردا راس ساعت 12 حركت دارم . خلاصه اون شب يكخورده حالم گرفته واقعا دلم به حال سعيد سوخت ولي ديدم چاره ديگري غير از رفتن ندارم . اون شب خوابيدم وساعت رو واسه 9 كوك كردم كه بيدارشم . صبح شد ووقتي خواستم حركت كنم برم سمت مغازه سعيد كه بليط رو ازشاگردش بگيرم زنگ خونه به صدا دراومد وقتي درروباز كردم يك اقايي بود كه گفت : من تاكسي ام اين پاكت رو براي شما فرستادن . منم پاكت رو باز كردم و ديدم بليط هواپيما توي پاكته . ازراننده تشكر كردم وراننده نشست توي ماشين . منم باخودم فكر كردم ديدم من كه نيم ساعت ديگه بايد فرودگاه باشم بذار باهمين اقا برم . راننده رو نگه داشتم گفتم بذاريد من الان ميام تا من رو برسونيد جايي راننده گفت : ولي اقا پولي كه به مادادن فقط مال اين مسافت بود كه اومدم اينجا . منم خندم گرفت وگفتم : عيبي نداره هرچقدر شد پولشو حساب ميكنم و رفتم سريع چمدونم رو برداشتم كه برم . نشستم توي ماشين وراننده بهم گفت : كجاميرين اقا گفتم فرودگاه . ماشين حركت كردو بعد ازحدود30 دقيقه رسيديم . چمدونم رو برداشتم و رفتم توي فرودگاه . بليطم رو نشون دادم و رفتم داخل محوطه ي فرودگاه و سوار هواپيما شدم . صندليمو پيدا كردم ونشستم . هنوز هواپيما حركت نكرده بود كه صداي يك زن من رو به خودم اورد كه ميگفت ببخشيد اقا رديف H همينجاست منم سرم رو بلند كردم كه بگم بله تا خانم رو ديدم زبونم بند اومد هرچي ميخواستم بگم بله نميتونستم بالاخره بايك بدبختي جوابشو دادم وگفتم بببببببله . باورم نميشد خودش باشه واسه همين فكركردم دارم خواب ميبينم ولي ديدم نه بابابيدارم الان كنار نيوشاضيغمي بازيگر معروف سينما نشستم . اعصابم خوردشد كه چه سوتي بدي جلوش دادم . راستش بيشتر فيلماشو ديده بودم ميتونم بگم واقعا بازي خوبي داشت .واسه اينكه يك خورده اروم تربشم ام پي تريمو برداشتم كه اهنگ گوش بدم واروم بشم . بعدازگوش دادن به چندتا اهنگ خسته شدم وهدفون روازتوي گوشم دراوردم و چشمام رو روهم گذاشتم كه بازدوباره يك صدايي اومد كه ميگفت اقا . صداخيلي اشنا بود . فهميدم كه صداي نيوشاست سريع بلند شدم وگفتم : بلله بببببفرماييد كه نيوشاگفت :ببخشيد امكانش هست ام پي تريتونو بديد يك كم اهنگ گوش كنم حوصله ام سررفته .منم گفتم قابل شمارونداره وام پي تري رو تقديم كردم به نيوشا وخودم يك خورده چرت زدم . وقتي بيدارشدم ديدم نيوشاهم خوابه. بالاخره رسيديم كيش وپياده شديم و تمام مسافرا رو با اتوبوس به يك هتل كه تقريباخوب بود . كليداتاقامون روگرفتيم و رفتيم داخل اتاقامون .خسته بودم .ساعت حدود2:30 بود كه يك دوش گرفتم وخوابيدم كه شب برم يك چرخي توي كيش بزنم . توي خواب بودم كه باصداي در بلندشدم ورفتم دررو بازكردم . ديدم نيوشاست دوباره دست وپام روگم كردم اونم خندش گرفته بود وگفت : ببخشيد مثل اينكه خواب بوديد . گفتم نه بابا خواهش ميكنم داشتم اماده ميشدم كه برم يك چرخي بزنم . نيوشا گفت : من اومده بودم امانتي تونو بدم . من باخودم فكر كردم گفتم امانتي چيه ؟ ولي ديدم ام پي تري رو ازداخل جيبش دراورد وگفت : اين خدمتتون مرسي . گفتم : خواهش ميكنم خدمتتون باشه يك موقع لازمتون ميشه. گفت : نه ديگه ممنون .راستي خودتونو معرفي نكرديد : گفتم : رضايي هستم محمدرضايي . نيوشا گفت : شما بااون محمدرضايي نويسنده كه نسبتي نداريد همون كه كتاب گل هاي يخي رو نوشته . گفتم : بااجازتون من خودشم . تا اينو گفتم چشماش گرد شدو گفت : واقعا راست ميگين. گفتم : بله باوركنيد مگه شما خوندينش ؟ نيوشاگفت : اين كتابو تا حالا بيشتراز1000بارخوندمش واقعا زيباست . راستش باخوندنش يك حس عجيبي بهم دست ميده . منم باشنيدن اين حرفا خيلي خوشحال شدم وگفتم قابلتون رونداره . حسابي قاطي كرده بودم ونيوشا هم ميخنديد به اين دست وپاچلفتگي من وگفت : راستي من خيابوناي اينجا رويادندارم خوشحال ميشم اگه يك جاي خوب بهم يابدين. منم گفتم : چشم اماده بشم ميام خدمتتون. اونم گفت : پس من توي لاوي منتظرتونم و رفت . منم سريع خودمواماده كردم ورفتم توي لاوي هتل ديدم نيوشا نشسته گفتم بريم . نيوشا گفت : بريم . باهم هتل روترك كرديم و رفتيم يك جاي اروم وخلوت .اون جا سوت وكوربود وغيراز صداي پاي ما چيزي شنيده نميشد.منتظر بودم تايك جوري سرصحبت روبازكنه اما هيچي نميگفت . ديگه كم كم داشتم خسته ميشدم وگفتم : خانم ضيغمي ميشه بپرسم شماواسه چي اومدين كيش ؟ اونم گفت : واسه تفريح .شما واسه چي اومدين اينجا ؟ منم گفتم مينجوري واسه تفريح اومدم كيش . نيوشا گفت : چه جالب ماهردوتامون اومديم واسه تفريح ولي هيچ جايي روبلد نيستيم . هردوتامون زديم زيرخنده .من گفتم : خب اينكه كاري نداره يك تاكسي ميگيريم و ميگيم مارو جاهاي ديدني كيش ببره.نيوشا گفت : خب اينم خوبه . خلاصه شب رو باپياده روي به سررسونديم تا جايي كه خسته شديم وبرگشتيم هتل . وقتي داشتيم ازهم جداميشديم گفتم : ببخشيد برنامه فرداتون چيه؟ اونم گفت : هيچ چي . برنامه خاصي ندارم .منم گفتم پس فردا صبح ساعت 10 توي لابي هتل باشين كه بريم گردش . نيوشا هم قبول كرد. ديگه اينجوري شد كه من ونيوشا هرروز باهم ميرفتيم اين ور اون ور وخوش ميگذرونديم تاجايي كه انقدر بهش وابسته شده بودم كه واقعا ترك كردنش واسم مشكل بود تارسيد به روزاخر كه بايدازهم خداحافظي ميكرديم . احساس نيوشا رو نميدونم ولي خودم اشك توي چشمام حلقه زده بود واصلادلم نميخواست ازش جدا شم . موقع خداحافظي همش منتظر بودم يك چيزي بگه .اما ازم خداحافظي كرد ورفت . من موندم ويك دنياخاطره ازيك عزيز.بعدازاون ديگه هيچ بهانه اي جزنيوشاواسه نوشتن نداشتم واسه همينم تصميم گرفتم كه ازاون موقع به بعدواسه رسيدن به نيوشانمايشنامه وفيلمنامه بنويسم . سالها مي گذشت و من پيروپيرترميشدم اما هرچي سعي كردم نتونستم عشق نيوشاروازسرم بيرون كنم . اون روزا من ديگه تبديل شده بودم به يك فيلمنامه نويس حرفه اي كه بيشتر داستان هاي عشق وعاشقي رومن مينوشتم . نيوشاهم تبديل شده بود به يك بازيگر وكارگردان بزرگ ومطرح كشور. يك روز توي خونه كه داشتم باخودم خاطرات گذشته رو مرور ميكردم تلفن زنگ خورد ووقتي گوشي رو برداشتم پشت خط يك خانم بود كه ميگفت :اسمم رو نميدونه ولي شنيده كه خيلي خوب فيلمنامه مينويسم وبهم يك سفارش كار داد اما من قبول نكردم ووقتي بااصراراون خانم مواجه شدم يك قرارملاقات گذاشتم كه طرحشون روكامل بهم توضيح بدن . فرداصبح زنگ خونه به صدادراومد در روكه بازكردم باعجيب ترين صحنه ي زندگيم روبروشدم . اره خيلي عجيب بود . نيوشاضيغمي بعد از40 سال اومده بود خونه ي من . نيوشا هم ازديدن من همون لحظه ي اول غش كرد وبي حال روي زمين افتاد كه بعدها ازنزديكانم شنيدم كه اونم تمام اين مدت به فكرمن بوده . من هم واسه اينكه همه چيز يادم بره به يكي ازروستاهاي شمال هجرت كردم كه اخر عمري بعد اين همه خون دل يك نفس راحتي بكشم .
ميلاد ضيغمي بهار 1388
| Design By : Pars Skin |


